-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
هـزار بار شکـسـتـند رکـن مـولا را یکی نگـفـت چرا میزنـید زهـرا را همین که فاطمهاش بر روی زمین افتاد سیـاه دیـد عـلـی روی آسـمـانهـا را کسی که شیعه بود مادرش بود زهرا خدا گـواست که کُـشـتـند مادر ما را فراق فاطـمه بر کشتن علی بس بود روا نـبــود بـبـنـدنـد دسـت مــولا را هزار مرتبه نفرین بر آن ستمگـسـتر که کُـشت حـامی تـنـهـا امـام تنها را برای مـادر سـادات گـریـه مـنع شده که بهر گریه گرفتهاست راه صحرا را عـلی چگونه بـبـیـند بر آن رخ نیـلی شرار تابش خورشید و سوز گرما را کنار سایۀ نخـلی در آفـتاب گـریست شب از عناد بریـدنـد نخـل خـرما را رواست عالمیان جان دهند از این غصه که جای پنجۀ دیو است روی حورا را قـسم به سورۀ یـاسین و هـلاتی میثم که پیش چشم علی میزدند طاهـا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
شکـوه پـوشیۀ فـاطـمهست پـردۀ ذات فـقـیر روشنی نـور چـادرش مشکات غـبار چـادر او تـوتـیـای چـشـم عـلی به خاک چادر او عرش میرسد؟! هیهات! مگر خداست که هر روز از ورای حجاب سه بار جلوه کند بر علی به وقت صلات گـلـیم خـانۀ او دم گـرفـته "یا قـدوس" ترنم لب دسـتاس اوست، تـسـبـیـحات گُلی که خون به بهشت لباس او میکاشت به اشک، آیۀ تـطـهـیـر را کـند اثـبات جهان به دست کسی رفته سوی بیراهه چرا که بسته یکی راه را به راه نجات قـبــالـۀ فــدکــش پـاره پـاره شـد امــا به شیعیان علی داده است برگ برات به بخت عـالم و آدم کسی لگـد میزد به چادری که به سر کرده کعبه با صلوات بــرای دیـدن او مــرگ هـم نـمـیآیـد میان بستر غـم، آب رفـته، آب حیات به اشک توصیه بر گریه میکند، کوثر برای کـشـتۀ لـب تـشـنـه کـنار فـرات خـدا کـنـد بـرود پـایبـوس او شـعـرم که خـاک چادر او را بیاورد سوغات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
آقـا بـیـا تـا زنـدگی معـنـا بـگـیـرد شاید دعای مـادرت زهـرا بگـیرد آقا بـیـا تـا بـا ظـهـور چـشـمهـایت این چشمهای ما کمی تـقـوا بگیرد آقا بـیـا تا این شکـسـتـهکـشـتـی ما آرام راه ســاحـل دریــا بــگــیــرد آقا بیا، تا کی دو چـشـم انـتـظـارم شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد پائین بیا، خورشید پشت ابر غیبت تا قـبل از آنکه کـار ما بالا بگیرد آقا خـلاصـه یک نـفـر بـاید بـیایـد تا انـتـقـام دست زهــرا را بگـیرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
سلام امـام زمـان! وارث غــم زهـرا ســلام وارث اشــک دمــادم زهـــرا سلام امام زمان! صاحب عزای عظیم سلام خـونجـگـر از داغ مـاتـم زهرا همینکه فـاطـمیه میرسد شـبیه توأم سـیـاهـپــوش عــزای مـحـرم زهــرا نگاه لطف تو بوده، و غیر از این هم نیست که بـاز آمـدهام زیـر پــرچــم زهــرا به زیر خیمه او ملجاء و پناه من است و شکر میکنم این لطف هر دم زهرا امـیـد بـسـتهام آقـا به این سـیـاهیهـا امـیـد بـسـتـهام آقـا بـه مـقــدم زهــرا بیـا اجـازه بـده تـا زیـاد گـریه کـنـیـم برای عـمـر کـم و قـامت خـم زهـرا شـنـیـدهام اثـری از تنـش نمانده دگر خـدا کـند که بمیرم از این غم زهـرا خدا کـند که بمیرم؛ کـبود شد رویش خدا کند که بمیرم شکـست پهـلـویش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام فاطمیه با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بیا تا کی نهادی سر به صحرا یا اباصالح بـتـاب ای آفـتـاب عـالـمآرا یـا ابـاصالـح صدای غـربت مـولا ز چاه کوفه میآید عـلی تنهاست ای تنهای تنها یا اباصالح بیا ای وارث حیدر که زخم پهلوی زهرا به شمشیر تو میگردد مداوا یا اباصالح چرا مخفیست قبر فاطمه در شهر پیغمبر بیا و پرده از این راز بگـشا یا اباصالح در و دیوار بیت وحی گوید با تو پیوسته که اینجا مـادرت افـتاد از پـا یا اباصالح بیا از قـنـفـذ کافـر غـلاف تیغ را بستان که جایش مانده بر بازوی زهرا یااباصالح میان دشمنان نقش زمین شد مادرت زهرا بگو آن دم چه حالی داشت مولا یا اباصالح
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
فـاطـمیه آمد و فـصل عزای فـاطمهست بهترین حُسن عمل خدمت برای فاطمهست هرکسی امروز زیر پرچـمش گریه کند روز رستاخیز هم زیر لـوای فاطمهست منصب شاهان به آنان باد ارزانی، ولی افـتخار هر دو عـالم از گدای فاطمهست هیچ کس بی مهر او پیش خدا عزّت نیافت عزّت ما در دوعالم از ولای فاطمهست از دعای آخـر عـمرش همه فـهـمـیدهاند هرکسی که شد حسینی از دعای فاطمهست این که فرمودند جنّت زیر پای مادر است جنّت اعلا غـبار خـاک پـای فـاطمهست چهـره پـوشـیدن ز نابـیـنا، برای بانـوان درسی از شرم و عفاف و از حیای فاطمهست دختر وحی و نبوّت مستجاب الدعوه است استجـابت در دعـای ربّـنـای فـاطمهست ای مدیـنه! چه به روز فـاطـمه آوردهاند کوچههای آسمان پُر از صدای فاطمهست هرکه چشمان علی را دید در آن لحظه، گفت: غربت دین در نگاه مرتضای فاطمهست ای «وفایی» ثبت شد با خون پاک محسنش غربت کرب وبلا از کربلای فاطمهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
بیابان بود، غرق یاس شد دامانِ گلزارش زمین تا گفت: یا زهرا! برای اوّلین بارش زمانِ امتحانپسدادنِ این زن مشخص نیست ببین! در رفته از دست دقایق ثبتِ آمارش تمام چرخۀ خِلقَت، به زهرا بستگی دارد وَ بی او چه گرهها که نمیافتاد در کارش به قَدرِ فاطمه، عقل تکامل قَد نخواهد داد شبیه لیلةُ الْقَدر است، ناپیداست اسرارش تَرَقّی کردن پیغمبران در محضر زهراست نبی حس میکند معراج را هنگام دیدارش مقام فاطمه نور است، شب را کور خواهد کرد خدا لعنت کند هرکس که خواهد کرد انکارش مناجات است این؟! وحی است این؟! سر در نیاوردیم در این مکتب شده جبریل هم شاگرد گفتارش ادب از خُلق و خوی فاطمه غرق تَحَیُّر بود زبانزد شد برای اهل عالم حُسن رفتارش حجاب قدسی زهرا، یهودی را مسلمان کرد قسم بر چادرِ خاکیِ از اعجاز سرشارش عجب تقدیر زیباییست، زهرا مادر ما شد به جز شیعه نبوده مذهبی، بخت این چُنین یارش! اگر روزی بپرسی نسبتِ من با حسینش چیست؟! بدون لحظهای تردید میگویم: گرفتارش! "صدای در میآید، کاش سائل پشت در باشد"* دم در میرود یار ولایت، حق نگهدارش! وجود حوریه نازکتر از برگِ گل یاس است کدامین عـقل باور میکـند دادند آزارش اجازه هست تا راحت بگویم: مادر ما سوخت! میان شعله گیر افتاد با آن وضع دشوارش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
کُنهِ اسرارِ قضا، رازِ قدَر با زهـراست شب به شب نور شبستان سحر با زهراست نیست در سیـرۀ ما هـیچ شکـسـتی با او سرفراز است دل شیعه اگر، با زهراست معرفت از درِ این بیت ببر، عمر کم است هرچه خیر است در این دورِ قمر با زهراست نقـش کـردند شهیدان حرم با خط خـون فتح با فاطمه و صبحِ ظفـر با زهراست لطف او بود اگر بـیـرق ایـران بالاست حفظ این خطه از امواج خطر با زهراست آنچنان ریخت مدیـنه به هم از هیبت او همه گفتند که شمشیر دوسر با زهراست "چادرت را بتکان روزی ما را بفرست" دست ما خالی و یک نیمنظر با زهراست آنچه فیض است در این گریۀ بارانی ماست اشک از او خواه که این زاد سفر با زهراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
"تـوحـیـد" بی ولای تو معـنا نمیشود راه خــدا بــدون تــو پـیــدا نـمـیشـود فردا که حکم "عدل" خدا خوانده میشود چـیزی بـدون اذن تـو اجـرا نـمیشود تنها زنی که فخر "نبـوّت" شده، تویی هـر دخـتـری که اُمّ ابـیـهـا نـمـیشـود اصلاً به یُمن بودن تو این "معاد" هست بیتو حساب و حشر که برپا نمیشود دست نیاز کل "امامت" به سوی توست فــرمــودۀ امـام کـه حـاشـا نـمـیشـود روح اصول دین خداوند فـاطمه است اسـلامِ بـی مـحـبـت زهــرا نـمـیشـود بیخود نـبـی مـقـام به زهـرا نـمیدهد بیخود به پای دخـتر خود پا نمیشود اخلاص فاطمهست که او را بزرگ کرد بیخود که رتبه این همه بالا نمیشود آدم بدون فاطمه خـوشبخـت میشود؟! احـساس میکـنـد شـده امـا نـمیشـود! این زندگی که بیتو به دردی نمیخورد دنـیـا بـدون فــاطـمـه دنـیـا نـمـیشـود سوگـند میخـورم که فقـط شاعر توأم غـیر از بـرای تـو دهـنم وا نـمیشـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
با تو برای من غـم عـالم نمـاندنیست با من بمان که با من و تو غم نماندنیست این غـم کجا بـرم که برایم مـیان شهر یک یار مانده است که آن هم نماندنیست گـفـتـم طـبـیب آمـد و تا دیـد وضعِ در برگشت و رفت و گفت مریضم نماندنیست پهلو و سینه، صورت و بازو، عزیز من، با این همه جراحت مبهـم نماندنیست مرهم گـذاشت زینب و دادت بـلـند شد با گریه گفت این تن درهم نماندنیست مثل خـیال گـشـتهای و گـفت بـسـترت بیهوده است افـاقۀ مرهـم؛ نماندنیست تا فرصت است بوسه بگیر از حسین که، بر روی نـیزه مـاه محـرم نماندنیست بوسه بگـیر از بـدنـش که هـمین بـدن زیر هـزار ضربۀ محکـم نماندنیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
هر نسیمی خسته از کویت خبر میآورد چشم تر میآورد، خـونِ جگر میآورد خارها در چشم دارد، استخوانها در گلو هر کسی «دیوار و در» را در نظر میآورد این بهار تازه دارد شاخهای گل در بغل وایِ من، اینک خزان با خود تبر میآورد یاد تو گل کرده چون داغی به باغ جان مگر؟ هر درختی غنچههای شعلهور میآورد روضهخوان میبرد دل را پیش از این تا کربلا نالهای امّا دلم را سوی «در» میآورد «بارالهـا خـانۀ همسایهها را گرم کن» مـادری دسـت دعـا انـگـار بـرمیآورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
اگر چه غرق خطا هستم و اگرچه بدم بجز تو سنگ کسی را به سینهام نزدم سرم به سنگ نخورده است، سر به راهم کن سر مـرا بـطـلـب تا نخـورده بر لحـدم سـؤال اگر که بـپـرسی از اعـتـقـاداتـم فــقـط مــحــبـت ذریــۀ تــو را بــلــدم دم نـــمــاز رســـیـــدم دم در خـــانـــه که از قـنـوت نـمـاز تو پُـر شود سـبدم گـدای لـقــمـۀ نـان عــلــی مـن الازلـم فـقـیـر پـشـت در خـانـهات الـی الابـدم زمان قحطی اشک آتشم دوچندان است بـبـین برای تـبـاکی چـقـدر در صـددم به سادگی نه؛ که از پشت درب شعلهوری رسیده از تو به من ذکر "یا علیمدد"م میان روضۀ احراق باب و کوچۀ تنگ مرا ببخـش که محکم به صورتم نزدم مسیر خـانه به مسجـد شده پُـر از لاله مـشخـص است اذیّت شدی قـدم به قدم کـنـار جـعـبـۀ خـیـاطـی تـو گـریـهکـنِ حـصـیـر کـهـنـۀ اهــدایـیِ بـنـی اسـدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
ابلـیس حِقد و کینه را بیکار نگذاشت بـیت خـدا را نـیـز بی آزار نگـذاشـت گـفـتـنـد زهـرا پـشـت این در ایـسـتاده گفتند او را راحتش بگـذار، نگذاشت* «در» شعلهور شد! غنچهاش را در خطر دید میخواست برگردد ولی دیوار نگذاشت سـعـی فـراوان کـرد حـتی بـین آتـش- «در» را نگه دارد ولی مسمار نگذاشت دیگر نـشد پـای عـلی برخـیـزد از جا میخواست برخیزد، تنِ تبدار نگذاشت شاید از آن پس مرتضی هر خانهای ساخت دیگر به روی درب آن مسمار نگذاشت * فَدَعا بِالْحَطَبِ وَ قالَ: وَالَّذي نَفْسُ عُمَرَ بِيَدِهِ لَتَخْرُجَنَّ أَوْ لأَحْرَقَنَّها عَلى مَنْ فيها، فَقيلَ لَهُ: يا أبا حَفص إِنَّ فيها فاطِمَةَ فَقالَ، وَإِنْ! ترجمه: در اين موقع (خلیفه دوم) هيزم طلبيد و گفت: به خدايى که جان عمر در دست اوست، بيرون بياييد يا خانه را با شما آتش مىزنم. پس به خلیفه دوم گفته شد: اى اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است؛ گفت: [ولو اینکه او هم در خانه] باشد! 📚 الامامة و السياسة ابن قتيبه دینوری، ص ١٢
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با بلال حبشی و اذان گویی او
بخوان بلال! که یاس کبود دلتنگ است اذان بگو! که اذان تو آسمانرنگ است اذان بگو! که پس از رحلت رسول خدا مصاحـب دل من نـالـۀ شبـاهنگ است اذان بگـو! به صدای بـلـند و جار بزن که پشت پردۀ ایمان فریب و نیرنگ است اذان بـگـو! که بـدانـنـد بـعـد پـیـغـمـبـر نصیب آیـنـههـای خـدانـما سـنگ است بـگـو کـه «اَشـهـَدُ اَنَّ عـلـی وَلـیُّ الله» بگو که لحن مناجات من غماهنگ است تو از سیـاهدلیهای خلـق شکـوه مکـن «به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است» مرا ز گریه چرا منع میکـنند؟ بـپرس که این چه رسم مسلمانی؟ این چه فرهنگ است؟ بگو که فاطمه این یک دو روزه مهمان است سفر به خیر بگویند، وقت ما تنگ است نماز شام غریبان شد و غروب و شفق بخوان بلال! که ماه مدینه دلتنگ است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال فرزندان حضرت زهرا سلاماللهعلیها در شهادت مادر
ای خوش آنروزی که ما، در خانه مادر داشتیم دیده از دیـدار رخسارش، مـنـوّر داشتیم هر کسی جسم عزیزش روز بردارد، ولی، ما که جسم مادر خود را به شب برداشتیم! کاش آنروزی که تنها مادر ما را زدند ما یکی را در میان کوچه، یاور داشتیم! کاش محسن را نمیکشتند، تا ما غنچهایی یادگار از آن گلِ رعـنای پـرپـر داشتیم! کاش آن ساعت که دانستیم بی مادر شدیم جای آغوشش به خاکِ تیره، بستر داشتیم! این در و دیوار میگرید به حال ما، که ما مادری بشکسته پهلو پشت این در داشتیم! مادر ما، رفت از دنیا در آنحالی که ما گریه بر حالـش سر قـبر پـیـمبر داشتیم! (میثم) از دل میسراید شعرِ جانسوزش، بلی از عنایت ما به او چون لطف دیگر داشتیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بیتو یا فـاطـمه با محـنت دنـیا چه کنم؟ وای، با اینهمه غم، بیکس و تنها چه کنم بیتو دنیاست مرا، همچو کویری سوزان دور، از سایهات ای شاخۀ طوبی چه کنم؟ آتـش فـتـنـه ز خـامـوشی تو روشـن شد در چنین مهلکه، ای بضعۀ طاها چه کنم؟ من به دریای غمت کشتی طـوفانزدهام پای بندم به تو و، غرق به دریا؛ چه کنم؟ ای که در رحـلت احـمد بگـرفـتی دستم حال کز داغ تو افـتادهام از پا، چه کنم؟ در دل شب، ز یـتـیـمان تو پنهـان گریم گر صدایم شنود زینب کـبری، چه کنم؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
کیستم من خاک پای حضرت خیرالنساء میشنـاسـندم گـدای حضرت خیر النساء هرچه دارم از سر لطف و نگاه یافاطمهست هرچه که دارم فدای حضرت خیرالنساء میرسد مادر به داد بچههایش روز حشر آه، مائـیم و عـطای حـضرت خیرالنساء سورههای عشق را گر بنگری با چشم دل حک شده آیـه به آیه حضرت خیرالنساء کیست او آنکه رسـول الله شد دلـدادهاش ناسزا نَبْوَد سـزای حـضرت خـیرالنساء میکشد ما را غم فِضّه خُـذینی گـفـتـنش میکشد ما را عزای حضرت خیرالنساء گفت تا عَجِّلْ وَفاتی، مرتضی بیتاب شد کشته ما را این دعای حضرت خیرالنساء هرکه هرچه داشت همراه خودش آورده بود کوچه شد کرب و بلای حضرت خیر النساء
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بیتو من غم را به این کاشانه دعوت میکنم روز را با خویش و شب با چاه صحبت میکنم گـاه مـیگـریـم کــنـار آسـیـاب خـانـهات گاه با دیـوار و در ذکر مـصیبت میکنم تو به بابای خودت از غربت من شکوه کن من هم از بی فاطمه بودن شکایت میکنم گـفـتم امشب درد پـهـلـویت اذیت میکند یک تکان خوردی و گفتی: آه عادت میکنم غـصۀ هـمسایههای بی وفایت را نخور من خودم جای همه از تو عیادت میکنم فضه بعد از ماجرای محسن افسرده شده کار اگر داری صدایم کن، اجابت میکنم بیتو زهـرا جان نماز من فرادا میشود بیتو در محراب هم احساس غربت میکنم ای ضریح لطمهخورده! میروی از خانهام کـربـلا اما تو را روزی زیـارت میکنم بر سر جـسم مـقـطع، بین گـودال حسین با بـنـیَّهـای تو ذکـر مـصـیبت میکـنـم تو کمک بر رأسهای رفته بر نی میکنی من کمک بر دختران در اسارت میکنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
خسته و مضطر شدی هرگاه؛ یا زهرا بگو بسته شد وقتی به رویَت راه؛ یا زهرا بگو تا که مِهرش در وجودت بیشتر جاری شود با دلی از عـاشـقی آگـاه؛ یا زهـرا بگـو توبهات تا که قبول افتد بگو: جانم حسین تا شوَد کـوهِ گـناهَـت کاه؛ یا زهـرا بگو با دعایش دور خواهد کرد از عصیان تو را تا نباشی لحـظهای گمراه؛ یا زهرا بگو دلبری کن از عـلی در زیرِ ایوانِ نجف هر سحر با نغمهای دلخواه؛ یا زهرا بگو در میان روضه هر چه از فراق کربلا گریه کردی و کـشیدی آه؛ یا زهرا بگو إذنِ پابوس پسر بیواسطه با مادر است کـربـلا رفتی اگر گهگاه؛ یا زهـرا بگو روی تلّ زیـنـبـیه مثل زینب بیـقـرار... خیره بر گـودالِ قـتـلگاه؛ یا زهرا بگو!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
این غریبی که ز دنیا رفته دنیای من است اینکه خوابیدهاست زیر خاک، زهرای من است بعد از این راحت بخوابید آی مردم! پر کشید اینکه خاموش است دیگر شمع شبهای من است رفت جانم؛ ماندهام جسمم چگونه مانده است زنده ماندن بعد زهرایم معمای من است آرزویم خاک شد با او در این غربت، فقط رفتن از دنیای بیزهرا تمنای من است جای من در کوچه رفت و جای من دستش شکست خانۀ تاریک قبر همسرم، جای من است پیش چشمم ضربهها چشمان او را تار کرد روضهخوانِ این مصیبت چشم بینای من است غربت من با جراحات تنش هم دست شد نیمی از قد کـمان فـاطـمه پای من است بعد از این من ماندم و یک خانۀ بی فاطمه تلختـر از تلخی امروز فردای من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
نامت همیـشه زمـزمـۀ بی امـان ماست ما اهل خاک و روضۀ تو آسمان ماست در زیر سقف روضهات ای صبح بیغروب تنهـاتـرین مجـال تـنـفس، از آن ماست محتاج نور نیست هر آنکس تو را شناخت مهرت چراغ خانۀ هر دو جهان ماست ذکر شـریف فـاطـمه، ای خیر دستگیر سنگـینترین عبادت روی زبان ماست داغ تو را نه اینکه فـقـط گریه میکنیم امـروز درس فـاطـمـیه، امتحان ماست واجبتـرین فـریـضۀ ما فـاطـمیه است ایـن اعـتـقـاد قـاطـبـۀ دوسـتـان مـاست صورت کبود روضۀ دیوار و کوچهایم این زخمهای سرخ همیشه نشان ماست جان دادهای به راه امـامت که همچنان نـام عـلـی هـنـوز بـلـنـد از اذان ماست
: امتیاز
|
























